مرتضى راوندى
201
تاريخ اجتماعى ايران ( فارسي )
مصريان تنها به پرستش خورشيد كه اساس زندگى است قناعت نمىكردند ؛ بلكه پارهاى گياهان ، درخت خرما ، چشمهء آب ، ريشهء انجير بيابانى ، هريك بهنحوى براى مردم سودمند و در نظر مصريان مقدس بود . غير از خدايان گياهى ، خدايان حيوانى نيز مورد تقدس بود ؛ گاو نر ، نهنگ ، باز ، گاو ، غاز ، بزغاله ، قوچ ، گربه ، سگ و غيره در عداد خدايان بهشمار مىرفتند و معابد مصرى نمايشگاهى از حيوانات گوناگون بود . پسازآنكه خدايان رنگ آدمى پيدا كردند صورت مزدوج حيوانى و رموز آن محفوظ ماند . مصريان قديم بز نر و گاو نر را به شكلى خاصى تقديس مىكردند و آنها را رمز و نمايندهء نيروى جنسى خلاق مىدانستند . اين دو جانور در نظر آنها رمز و علامت اوزيريس بهشمار مىرفتند . غالبا اوزيريس را با آلات تناسلى بزرگ ترسيم مىكردند و پيكرش را بزرگ مىساختند . پسازآنكه انسانها به صورت خدايان درآمدند ، خدايان جديد كه با استخوان و عضله و خون آفريده شده بودند گرسنه مىشدند ، خوراك مىخوردند ، تشنه مىشدند ، عشق مىورزيدند و دچار خشم و غضب مى - شدند و مىكشتند . كاهنان در تمام شؤون زندگى مردم نفوذ داشتند . هرودت آنها را چنين توصيف مىكند : « اينان بيش از ديگر مردم نسبت به پرستش خدايان اهتمام مىورزند . . . لباس كتانى پاك و شسته مىپوشند . . . ختنه مىكنند . . . هر روز يكبار موهاى سراسر بدن خود را مىسترند تا شپش و ديگر پليديها در آن راه نيابد . . . هر روز دوبار و هرشب نيز دوبار با آب سرد بدن خود را مىشويند . » يكى از وسايل رستگارى اين بود كه انسان برائت خود را به صورت « اعتراف منفى » اعلام كند . سلام بر تو اى خداى بزرگ ، و اى پروردگار راستى و دادگسترى ! . . من جز براستى در برابر تو سخن نگويم . . . من هرگز در حق ديگران ستم نكردم . . . و درويشى را نيازردم . . . و هرگز به انسان آزادى بيش از آنچه خود براى خويش خواسته ، كار نفرمودم . . . من مرتكب بزهى نشدهام كه خشم خدايان را برانگيزد . . . به هيچ كس خيانت نورزيدهام . . . من پاكم ، من پاكم ، من پاكم ! شاه زنديق پسازآنكه در سال 1380 ق . م . « ايخناتون » زمام حكومت را در دست گرفت ، بر خلاف گذشتگان ، بهجاىآنكه با دين و كاهنان همكارى كند و به عيش و فرمانروايى پردازد ، به مخالفت با دين و كاهنانى كه در لباس مذهب به خوشگذرانى مشغول بودند ، برخاست . شاه جوان كه نمونهاى از پاكى و امانت بود اعلام كرد كه همهء خدايان و آداب و شعايرى كه در اين دين است ، پست و بتپرستانه است و جهان را جز خدايى يگانه نيست . در آن ايام عدهاى از كنيزان و همخوابگان كاهنان در معابد به سر مىبردند و وسيلهء عشرت آنان بودند . هديهء گوسفندان به نفع شكم آنان بود و از راه طلسم و تعويذ و عزايم فروشى و پيشگويى و تاريك نگاه داشتن مردم و ايراد فشارهاى گوناگون بر آنها سود كلانى به دست مىآوردند . ولى اين روش بر شاه جوان كه روحى آزاد و شاعرانه داشت سخت گران آمد و به هيچ نوع حاضر به همكارى با آن دستگاه فاسد نشد . « ايخناتون مانند اكبر كه 30 قرن پس از وى در هند پيدا شد چنان مىپنداشت كه